بچه مردم-جلال آل احمد
نام داستان : بچّه مردم
نویسنده: جلال آل احمد
خوب من چه می توانستم بكنم ؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگه دارد.بچه كه
مال خودش نبود . مال شوهر قبلی ام بود ، كه طلاقم داده بود، و حاضر هم نشده بودبچه را بگیرد.
اگر كس دیگری جای من بود ، چه می كرد؟ خوب من هم می بایست زندگی می كردم.اگر این شوهرم هم طلاقم می داد ، چه میكردم؟ناچار بودم بچه رایك جوری سر به نیست كنم . یك زن چشم و گوش بسته ،مثل من ، غیر از این چیزدیگری به فكرش نمی رسید.نه جایی را بلد بودم ، نه راه و چاره ای می دانستم .
می دانستم می شود بچه را به شیرخوارگاه گذاشت یا به خراب شده دیگری سپرد.
ولی از كجا كه بچه مرا قبول می كردند؟از كجا می توانستم حتم داشته باشم كه
معطلم نكنند و آبرویم را نبرند و هزار اسم روی خودم و بچه ام نگذارند ؟ از كجا؟
ادامه داستان بچه مردم رو در ادامه مطلب براتون نوشتم لطفا همراه باشید


ادامه مطلب رو اینجا ببینید

طبقه بندی: داستان،

با کلیک روی لوگوی1+ این مطلب را به بقیه علاقه مندان به ریاضی پیشنهاد کنید.ممنون از حمایت شما
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 اردیبهشت 1387 توسط محسن
داستان های رهیار
نام داستان:چیزی که از بین نمی‌رود
اثری از:نویسنده‌ی فلسطینی«غسان کنفانی (Ghassan Kanafani)»قطار غّران، راه زیبا را به سوی تهران می‌پیمود. پیش از آن‌که آبادان را ترک کنیم، بازرس قطار تذکراتی داد… تصمیم گرفتم نخوابم… کتاب رنگینی در دست دارم که شب‌ها آن را می‌خوانم… نویسنده‌ی کتاب کسی است که احساس و فهمش بیش از اندازه است.
درصندلی روبروی من یک دختر ایرانی نشسته بود و پیرمردی که به گمانم پدر او بود پیش از این سفر طولانی به خواب فرو رفته بود… دوست عرب‌زبان آرامی پهلوی من نشسته بود و راه زیبا را تماشا می‌کرد؛ بهترین چیزی که در این دوست بود کم‌حرفی او بود.
… کتاب جالبی بود، چاپ نفیسی داشت و عکس‌های زیبای دلنشینی، کلماتش پرهیجان بود. اگر آن را درک کنید انگار در دنیای دوردستی پر از رؤیاها و سایه‌ها فرو رفته‌اید…
مؤلف کتاب عمر خیام بود.
ارزشش برای من به خاطر یک رباعی بود. دور این رباعی را دختری خط کشیده بود، دختری که دوستش داشتم...
خواندن این داستان جذاب رو به همه تون توصیه میکنم! پس در ادامه مطلب همراه ما باشید


ادامه مطلب رو اینجا ببینید

طبقه بندی: داستان،

با کلیک روی لوگوی1+ این مطلب را به بقیه علاقه مندان به ریاضی پیشنهاد کنید.ممنون از حمایت شما
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 توسط محسن
داستان ظنز
نام داستان: شرایط ازدواج(سراسر طنز و خنده!Smiley)
نویسنده:کیومرث صابری-گل آقا
این دومین داستان درباره ازدواج هست که براتون گذاشتم اون یکی از آنتوان چخوف بود و این از استاد طنز ایران مرحوم کیومرث صابری(یادش گرامی)هست.امیدوارم خوشتون بیاد!
از اداره كه خارج شدم، برف دانه دانه شروع به باریدن كرد. به پیاده رو كه رسیدم زمین،‌درست و حسابی سفید شده بود. یقه پالتویم را بالا زدم و راست دماغم را گرفتم و رفتم. هنوز خیلی از زمستان باقی بود. با خود فكر كردم كه اگر سرما همین طوری ادامه داشته باشد، تا آخر زمستان حسابم پاك پاك است.
وارد خانه كه شدم مادرم توی حیاط داشت رخت ها را از روی طناب جمع می كرد. از چندین سال پیش، هر وقت برف می بارید، با مادر شوخی می كردم كه:
ـ ننه،‌ "سرمای پیرزن كش" اومد!
امروز هم تا دهان باز كردم همین جمله را بگویم؛ ننه پیشدستی كرد و گفت:
ـ انگار این سرما، سرمای عزب كشه، نیس ننه؟
در خانه ما غیر از من، عزب اوقلی دیگری وجود نداشت پس ننه بعد از چند سال بالاخره متلكش را گفت! گفت و یكراست به اطاق خودم رفتم. چراغ والور را روشن كردم و از پشت شیشه، به برف چشم دوختم. از نگاه كردن برف كه خسته شدم، در عالم خیال رفتم توی نخ دخترهای فامیل.Smiley
(بقیه این داستان طنز رو در ادامه مطلب بخونید)


ادامه مطلب رو اینجا ببینید

طبقه بندی: داستان،

با کلیک روی لوگوی1+ این مطلب را به بقیه علاقه مندان به ریاضی پیشنهاد کنید.ممنون از حمایت شما
نوشته شده در تاریخ شنبه 31 فروردین 1387 توسط محسن
اگر شما هم جزو آندسته افرادی هستید که به Smileyازدواج Smileyفکر میکنید پس از خواندن این اثر آنتوان چخوف غفلت نکنید.
داستان طنزِ:آمریكایی وار
اثر: آنتوان چخوف
نظر به عزمِ راسخی كه بر ایِ اقدام به یك ازدواجِ كاملاًقانونى دارم، و با توجه به این نكته كه هیچ ازدواجی بدونِ مشاركت ِ جنسِ مؤنث امكان پذیر نیست، خاضعانه در نهایتِ افتخار و خوش وقتى و احساسِ رضایتِ كامله از كلیه یِ بیوه گان و دوشیزه گان ِ محترمه استدعا می شود لطف بفرمایند
مراتبِ ذیل را موردِ عنایت قرار دهند :
نخست این كه اینجانب یك مرد می باشم . به نظر می رسد كه این امر باید بر ایِ خانم ها و اجدِ كمالِ اهمیت باشد . قَدّم دو آرشین و هشت ورشوك( 1**) است . جوان هستم . هنوز تا ایامِ كهولت زیادفاصله دارم، درست به اندازه ی ِ فاصله ی ِ مرغِ پاچله از عیدِ پطرس . اصل ونسب دار می باشم . زیبانیستم، اما خیلی زشت هم نمی باشم . عدمِ زشتی ام به حدی است كه بارها در تاریكیِ مطلق بااشخاصِ بسیار زیبا عوضى گرفته شده ام .


( بقیه را در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب رو اینجا ببینید

طبقه بندی: داستان،

با کلیک روی لوگوی1+ این مطلب را به بقیه علاقه مندان به ریاضی پیشنهاد کنید.ممنون از حمایت شما
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 فروردین 1387 توسط محسن
پندی از شرلوک هلمز به شما! به آسمان نگاه كن و بگو چه می‏بینی؟
ریاضیات رهیار شرلوك هلمز و دكتر واتسون در سفر بودند و شب را باید در خارج از شهر می‏گذراندند. آنان پس از خوردن شام به چادرشان رفتند و خوابیدند.
چند ساعت بعد هلمز بیدار شد و با زدن آرنج به پهلوی دوست وفادارش او را بیدار كرد و گفت:
واتسون به آسمان نگاه كن و بگو چه می‏بینی؟
ریاضیات رهیارواتسون: میلیون‏‏ها میلیون ستاره می‏بینم.
ریاضیات رهیارهلمز: دیدن این همه ستاره به توچه می‏گوید؟
ریاضیات رهیارواتسون پس از كمی تفكر گفت: از جنبه اخترشناسی به من می گوید كه میلیون‏ها كهكشان و میلیاردها سیاره در جهان وجود دارد. از نظر طالع‏بینی به من می‏گوید كه زحل در برج اسد است.
از نظر زمان‏سنجی استنتاج بنده این است كه ساعت تقریبا 3 و ربع است. از جنبه الهیات می‏بینم كه خداوند قادر متعال است وما حقیر و ناچیزیم. از نظر هواشناسی هم حدس می‏زنم كه فردا روز قشنگی خواهد بود. به نظر شما ستاره‏ها چه می‏ گوید؟
ریاضیات رهیارهلمز گفت: واتسون كم عقل!Smiley دزدها چادرمان را دزدیده‏اند!Smiley

نتیجه اخلاقی این داستان چی میتونه باشه؟خوشحال میشم نظر شما رو هم بدونم شاید باهم هم نظر بودیم!




طبقه بندی: داستان،

با کلیک روی لوگوی1+ این مطلب را به بقیه علاقه مندان به ریاضی پیشنهاد کنید.ممنون از حمایت شما
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 فروردین 1387 توسط محسن
علاقه مندان به داستانهای پلیسی بشتابید!!!کتاب زندگینامه آگاتا کریستی

اگه سریال خانم مارپل یادتون باشه که از تلویزیون چند سال پیش پخش میشد یا کارآگاه پوآرو با اون سیبیل های واکس زده اشSmiley که طرفدارهای خودش رو داشت.باید عرض کنم که داستان اون رو خانم آگاتا کریستی نوشته بود و اگه بیشتر میخواین درمورد این خانم بدونید بهتره زندگینامه اونرو که خیلی هم جالبه یکبار بخونید،مطمئنم خوشتون میاد.

کتاب با فرمت پی دی اف هست و احتیاج به برنامه آکروبات ریدر برای خوندنش دارین.

دریافت کتاب زندگینامه آگاتا کریستی

دریافت کتاب

Agatha Christie’s Biography E-Book

منتظر نظراتتون راجع به این قبیل پست ها هستم!که باز هم بذارم یا نه؟





طبقه بندی: داستان،

با کلیک روی لوگوی1+ این مطلب را به بقیه علاقه مندان به ریاضی پیشنهاد کنید.ممنون از حمایت شما
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 فروردین 1387 توسط محسن
(تعداد کل صفحات:5) 1 2 3 4 5
تمامی حقوق این سایت محفوظ است.کپی برداری از مطالب بدون اجازه مدیر سایت شرعاً و عرفاً مجاز نمی باشد.